تبليغاتX
اموزشی و سرگرمی و جوک و هر چی که بخوای

اموزشی و سرگرمی و جوک و هر چی که بخوای

در وصف پیکان

پسرا شب که میشه با یاد پیکان می خوابن

باباها با یاد پیکان جوانان می خوابن

چراغ خوشگلتو« بنز» و «بی ام و» ندارن

حتی تو سرعت و قدرت پیش تو کم میارن

موتور و ترمز و گازت منو حیرون می کنه
 

سپر و فرمون نازت منو حیرون می کنه

آینه های بغلت توپه ، چراغت خفنه
موکتت اند کلاسه ، تیریپت عشق منه

اگه پیشم نباشی آفتاب و بارون می خورم

مسافر می کشم و از بغلت نون می خورم

اگزوزت بوی گل و ادکلن و پونه داره

اتاقت محکمه و حالت مردونه داره

من و تو ، فاطمه و محسن و مرجان و عیال

می شینیم و میبری ما رو تا دریای شمال

پیش تو جاده های یخ زده معنی نداره

یخ جاده پیش لاستیک های تو کم میاره

الهی رنگ و لعابت همیشه تازه باشه

روغن و بنزین وآبت خوب و اندازه با
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 9:27  توسط هادی  | 

انم از عاقبت پلیس بازی

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 9:24  توسط هادی  | 

خطای چشم

آیا می‌توانید سه صورت در تصویر پایین پیدا کنید!؟
   

باور کنید شکل تیره پایین یک مربع است! باور کنید!!

  

 باورتان می‌شود که خطوط عمودی همه با هم موازی باشند!؟

می‌توانید همچین پلکانی بسازید؟
 نگاه کنید

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 9:20  توسط هادی  | 

عاقبت چت کردن

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 9:8  توسط هادی  | 

.. از زبان سهراب سپهری

اهل حمامم

اهل حمامم

پوستم مهتابي‌ست

چشمهايم آبی‌ست

پدرم دلاك است

سر طاسي دارد

لُنگ مي‌اندازد

شامپو مصرف كرد

كله‌اش هي كف كرد

و سپس مويش ريخت

و چه اندازه سرش براق است!


حرفه‌ام دلاكي‌ست

هدف من پاكي‌ست

مي‌نشيند لب سكو آرام

يك نفر با احساس

و تصور كرده، خوش پر و پاست!

كودكي را ديدم

مي‌دود در پي صابون و لگن


اي نهان در پسِ دَر

خشك آوردم، خشك!

مشتري‌هاي عزيز

لگن خاصره‌تان سالم باد!

رخت ها را نكنيد

آب‌مان بند آمد !

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 19:33  توسط هادی  | 

طرز تهيه پيژامه

 

طرز تهيه پيژامه

 

 پارچه‌ مي‌خريم ‌(تترون‌ راه‌ راه)، به‌ خانه‌ مي‌بريم‌.

پيژامه‌قبلي‌ را كه‌ مادرتان‌ دوخته‌ روي‌ پارچه‌ گذاشته‌ آنرا مي‌بريد. به‌ خاط‌ر داشته‌ باشيد كه‌ پارچه‌ را دو لايه‌ كرده‌ باشيد. قبل‌ از اينكه‌ قسمت‌ كشدار را ببري‌، سه‌ چار انگشت‌ جا بذار، چون‌ بعد بايد خم‌ شود تا كش‌ رد شود. اين‌ را براي‌ همه‌ لبه‌ها بكن‌.

پيژامه‌ قبلي‌ را برداشته‌ در كمد قرار بدهيد تا مادر آشفته‌ نشود. نخ‌ سوزن‌ آورده‌ پارچه‌را كوك‌ بزنيد. (كوك‌ زدن‌ يعني‌ رد كردن‌ موقت‌ نخ‌ از لاي‌ پارچه‌) از لاي‌ در سرك‌ بكشيد تا مادر بزرگتان‌ از راه‌ سر نرسد (چرخ‌ خياطي‌ مال‌ مادر بزرگ‌ است‌).

بعد از دوختن‌، نوبت‌ كش‌‌اندازي‌ است‌. كش‌ را مي‌اندازيم‌، به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ سنجاق‌ قفلي‌ را به‌ سر آن‌ گره‌ زده‌، كشان‌ كشان‌ از سوراخ‌ كمر پيژامه‌ عبور بدهيد. يادتان‌ باشد سنجاق‌ قفلي‌ را پس‌ از خاتمه‌ كار به‌ چارقد مادربزرگ‌ ارجاع‌ دهيم‌.

نكات‌ مهم

1- براي‌ جلوگيري‌ از عدم‌ سايش‌ سرزانوها، از چهار دست‌ و پا رفتن‌ بپرهيزيد.

2- در صورت‌ پاره‌ شدن‌ كش‌، پيژامه‌ سقوط‌ خواهد كرد.

3- حضور در اماكن‌ عمومي‌ با پيژامه‌ خلاف‌ شئونات‌ اجتماعي‌ است‌.

4- پيژامه‌ نيز مانند مسواك‌ و عينك‌، از لوازم‌ شخصي‌ شماست‌، از تعارف‌ آن‌ بپرهيزيد.

5- قبل‌ از اينكه‌ پيژامه‌ قبلي را روي‌ پارچه‌ بگذاريد، كش‌ آنرا خارج‌ كنيد تا كمرش‌ تنگ‌ نشود

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 19:24  توسط هادی  | 

زن زندگی شما کدومه ؟

زن مدل هارد ديسک: همه چي يادش مي‌مونه، تا ابد! زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت! زن مدل ويندوز: همه مي‌دونن که هيچ کاري رو درست انجام نمي‌ده، ولي کسي نمي‌تونه بدون اون سر کنه! زن مدل اکسل: مي‌گن خيلي هنرها داره ولي شما فقط براي چهار نياز اصلي‌تون ازش استفاده مي‌کنين! زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردي نمي‌خوره ولي حداقل حوصله آدم باهاش سر نمي‌ره! زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله! زن مدل مولتي‌مديا: کاري مي‌کنه که چيزهاي وحشتناک هم خوشگل بشن! زن مدل سي‌دي درايو: هي تندتر و تندتر مي‌شه! زن مدل ئي‌ميل: از هر ده‌تا چيزي که مي‌گه، هشت‌تاش بي‌خوده! زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتي که انتظارش رو ندارين، از راه مي‌رسه، خودش رو نصب مي‌کنه و از همه منابعتون استفاده مي‌کنه. اگر سعي کنين پاکش کنين، يک چيزي رو از دست مي‌دين، اگه هم سعي نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست مي‌دين
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 19:2  توسط هادی  | 

دوستدار همتون

بازم سلام به خاطر یه سری مشکلات نمی تونستم وبلاگ رو به روز کنم

اما از الان به بعد کارمو از سر می گیرم

شاد باشین

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 18:34  توسط هادی  | 

فقط نظر یادتون نره
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 8:20  توسط هادی  | 

سلام خدمت دوستان عزیزم

اینم از فیلتر شکن که درخواست کرده بودین

http://www.searchthephil.com/files/index.php

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 8:19  توسط هادی  | 

توجه کردین چقدر  بی معرفتین

اخه یه نظر بدین مصدوم میشین؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:59  توسط هادی  | 

جوک های ناب

ترکه میره خواستگاری میگن مهریه 5000 سکه.میگه:چه خبره بابا مگه شبی چند حساب کردین.

 

به ترکه میگن بدترین خاطرت چیه؟ میگه: هیچ وقت یادم نمیره واسه زلزله بم که رفته بودیم کمک کنیم یه بچه رو که میخواستم بزارم تو قبرهی گریه میکرد می گفت عمو به خدا من زندم

 

یه بار ترکها با لرها دعواشون میشه لرها سنگ پرت میکردن ترکها هد میزدن.

اصفهانیه خونش آتیش میگیره به آتش نشانی smsمیفرسته.

 

از ترکه میپرسن به نظر شما احمق ترین خواننده کیه؟ جواب میده حبیب!!میپرسن چرا؟ میگه چون داره گیتار میزنه ولی میگه صدای دهل میاد.

 

یارو از خدا میپرسه ترکها رو چه جوری آفریدی؟ خدا میگه: گل وگوه قاطی کردیم شدن ترکها.بعد میپرسه لرها رو چه جوری آفریدی؟ میگه: دیگه گل و قاطیش نکردیم

.

میگن زمان جنگ یه خلبان عراقی داشت رشت رو بمباران می کرد دید مردم بخار ندارن اومد پایین با کمربندش شروع کرد به زدن مردم!!!

 

به پدر حسین فهمیده میگن نظرت درباره پسرت چیه؟میگه:ولش کنید عوضی رو هنوز دارم قسط تانک رو میدم.

 

 

به گوسفنده میگن به چه سبکی دستشویی میکنی؟میگه:به سبک گروه آریان.(دونه دونه دونه ......دونه دونه)

از طرف میپرسن:به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟ ایلده چی میشه نداره که ایران میره جام جهانی.

مگسه دستشو میندازه دور گردن دوست دخترش میگه میدونی از گوه بیشتر میخوامت.

ترکه میره سنگ حجر الاسود رو بوس کنه سرش اون تو گیر میکنه میگه خدایا منو ببخش غلط کردم منو نخور!!!

خامنه ای واسه تولد رفسنجانی ریش تراش میخره اونم ناراحت میشه واسه تولد خامنه ای پلی استیشن میخره.

ترکه جونش به لبش میرسه تف میکنه میمیره.

از یه ترکه میپرسن شما چرا اینهمه کونت گندس؟میگه والا زمان ما امکانات نبود ننمون بجای پودر بچه به ما بکینگ پودر زده...

یه بار یه افغانی شهردار میشه میگن بیا این پروژه رو کلنگشو تو بزن جو می گیره کل ساختمونو می سازه.

از ترکه میپرسن کمتر از مثقال هم داریم؟ میگه:چس مثقال

یه روز سرگرده میره تو پادگان میبینه همه سربازها بدون شرت و شلوار راه میرن!!از مسئول شیفت میپرسه اینجا چه خبره؟ یارو میگه:یه سرباز قزوینی فرارکرده واسش تله گذاشتیم.

ترکه میره توالت عمومی قارپ قارپ میگوزه.بعد میاد بیرون میبینه چند تا خانوم پشت در وایسادن میمونه که چی بگه هول میشه میگه: ایلده میرن میگوزن آب نمیریزن!!!!

پسرها تو 18 سالگی بزغاله ... 28 نوخاله ... 38چاقاله ... 48 عمله... 58 تپاله ... 68 مچاله ... 78 زباله ...

دخترها تو 18 سالگی هولو ... 28 لبو ... 38 شفتالو ... 48 خرمالو ... 98 لولوووووووووو

 

 

چند تا بسیجی میرن عروسی عرق میخورن مست میشن.بعد یکی از بسیجی ها روجو میگیره میره میکروفن رو از دست خواننده ارکستر میگیره میخونه..."میخوام که با بوسه گل لباتو پر پر کنم"بعد بقیه بسیجی ها بهش چپ چپ نگاه میکنن جا می خوره میگه..."گلهای پرپر شده رو فدای رهبر کنم...

ترکه نماز قضا زیاد داشته زیر سجادش کاربن میگذاره...

به طرف میگن سه تا اسم بگو آخرش الله باشه!میگه:روح الله عین الله سیندرالله!

بسیجیه کیف سامسونیت میخره رمز کیفش رو میذاره یا زهرا!

طرف تو پارتی داشته هلکوپتری میزده.یهو بسیجی رو جو میگیره با آرپیچی میزنش!!!!

ترکه هیئت میزنه.روز آشورا روی در هیئت مینویسه به علت شهادت امام حسین هیئت تعطیل است!!

ترکه رو از هیئت میندازن بیرون.بعد میره یه هیئت میزنه هیچکس رو راه نمیده دیگه تو هیئت!

دختر بسیجیه داشته عروسی میکرده عاقد میپرسه وکیلم؟ دختره مگه با اجازه مقام معظم رهبری بعععله.

بسیجیه میره دارو خانه میگه:ببخشید آقا شربت شهادت دارید؟دارو فروش میگه:نه ولی شیاف ولایت داریم میخوای؟!!

طرف نخ اسکناس ده تومنی رو میگشه.یهو شرت مدرس میوفته!!بسیجیها شاکی میشن میخوان به یارو حمله کنن.طرف میترسه میگه:به خدا اگه نزدیک بشید نخ هزار تومنی رو میکشم ها!!!

به آخونده میگن شما از خودت ........تر دیدی تا حالا؟میگه آره.اونایی که به من میگن التماس دعا حاج آقا.

جاهله میره آمپول بزنه.تزریقاتیه ازش می پرسه چپ بزنم یا راست؟جاهله میگه:داداش این ...ون ما رو سیاسی نکن!همون وسط بزن بریم.

1000000سال پیش یه سکه می افته تو قزوین آثار باستانی مشیه!

یه ترکه میخواسته عکس بگیره میره تو اتوبان همت میدوئه!!

کی چه ماشینی سوار میشه:

نانواها:آر دی

قزوینی:پیکان

زندانی:فراری

شاخته:چروکی چیف

دخترای خراب:ماکسیما

عرب:کیریسیدا

مجنون:لیلاند

ولکای آبادان:کامارو

قمار بازا:رنو؟؟؟

بدون توی دنیا یه قلب هست که فقط برای تو میتپه.اونم قلب خودته!!!

ترکه پرتقال خونی میخوره ایدز میگیره.

به ترکه میگن 4 تا تیم اروپایی نام ببر؟میگه:اینترمینال اونترمینال ترمینال شرقو ترمینال غرب!

پلیس جلو یه ترکه رو میگیره میگه:کارت ماشین گواهی نامه بیمه.ترکه میگه:چیکار کنم جمله بسازم.

یه روز ترکه یه پلیس میکشه بعد زنگ میزنه 110 میگه حالا شدین 109 تا.

پسره ترکه به باباش میگه:بابا پنکه سقفیمون خراب شده.پدره میگه:وقتی 20 نفری میخوابید زیرش میخواید خراب نشه!!!

به قزوینیه میگن قزوین کجاست؟میگه:اراده کنی همین جا!

ترکه خودکارش تموم میشه میره 1 دونه دیگه میخره همتونو سر کار میزاره.

رشتی از سربازی بر میگرده باباش میگه:برات رن گرفتیم اینم بچه ات.

کارهای غیره ممکن:شالی کاری در قزوین/تشخیص هویت در رشت/آدم شناسی در اردبیل.

در تبریز به خاطر میلاد امام علی به هر کی اسمش میلاد بود جایزه دادن!!

ترکه میخوره زمین واسه اینکه ضایع نشه در جا 800 تا شنا میره.

دوباره ترکه میخوره زمین واسه اینکه ضایع نشه تا خونه سینه خیز میره!

چرا 2 نفر ترک نمی تونن پیش هم بخوابن؟ چون تا صبح با هم دعوا می کنن که کدومشون وسط بخوابه

(سفارشي)نفرين سال 2006 الهي از احمدي نژاد لب بگيري.

برره ايه سوار آسانسور ميشه مي بينه نوشته:ظرفيت 12 نفر با خودش ميگه:عجب بدبختيه ها!حالا 11نفر ديگه رو از كجا بيارم!!

به تركه ميگن يه پستاندار پرنده نام ببر؟ميگه:مهماندار هواپيما.

تركه يه دختر رو تو كوچه خلوت گير مياره ميگه ميذاري ماچت كنم؟دختره ميگه نه!...ترككه ميگه بيچاره من واسه خودت گفتم وگرنه من خودم زن دارم.

زنه ميره دكترميگه:آقاي دكتر اين سينه ام اينقده درد ميكنه كه مي خوام بكنمش بندازمش جلوي گربه!دكتره ميگه:ميو ميو ميو

رشتيه به زنش ميگه:خانوم جان راستشو بگو:تا حالا چند نفر پيشت خوابيدن؟زنش ميگه:به جان تو فقط خودت.بقيه همشون بيدار بودن.

به رشتي ميگن چند تا بچه داري ميگه:5تا.ميگن كدومو بيشتر دوست داري؟ميگه:اونيكه باباش مهندسه.

بسيجيه از يه زنه خوشش مياد ميره بهش ميگه:خانم ببخشيد ميشه باهم چند ركعت نماز بخونيم.

تركه ميره خواستگاري دختره كه براش چايي مياره ميگوزه.تركه ميگه اگه نميريني دو تا قندم به ما بده.

(سفارشي)فرق عمامه با پوشك:پوشك رو زير گوه ميزارن. اما عمامه رو روي گوه.

تو قزوين معلمه به شاگردش ميگه:پسر اينجوري قبول نمي شي نه كلاس مياي نه باغ.

تركه خيلي شاكي ميره تو آزمايشگاه داد ميزنه:پس چرا جواب خون شهدا رو نميديد.

تركه رفت توي طويله كه پر از الاغ بود.با خودش گفت عجب آينه كاري قشنگيه.

تركه با احساس يكي بازي ميكنه 0- 3 ميبازه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:56  توسط هادی  | 

چه جوري يه ترك را شناسايي كنيم:

چه جوري يه ترك را شناسايي كنيم:

1:اگه ديدي يك بابايي كاپشنشو كرده تو شلوارش شلوارشم تا زير دهنش كشيده بالا بدون......

2:اگه ديدي يك بابايي ساعت 8 شب 40 تا نون بربري زده زيره بغلشه بدون ....

3:اگه ديدي طرف تو كافي نت با yahoo helper چت ميكنه بدون طرف....

4:اگه ديدي طرف تو اتوبان دستي كشيده بدون طرف.......

5:اگه ديدي طرف اردي داره پشتش نوشته جي ال ايكس بدون طرف.....

6:اگه ديدي طرف سيگارشو ميندازه زير پاي چپش با پاي راستش خاموش ميكنه بدون طرف.....

7:اگه يك روز ديدي يه نفر نشستو اين مطلب رو مي خونه بدون طرف....

خواستي نظر نده ولي اگه دادي فحش نده اگه دادي بدون.....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:55  توسط هادی  | 

علت ديوانگي

پزشك قانوني به تيمارستان دولتي سركشي مي‌كرد. مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي‌آمد. او را پيش خواند و با كمال مهرباني پرسيد كه: شما را به چه علت به تيمارستان آورده‌اند؟

مرد در جواب گفت: آقاي دكتر! بنده زني گرفته‌ام كه دختر هجده‌ساله‌اي داشت. يك روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسري زاييد. اين پسر، برادر من شد زيرا پسر پدرم بود

اما در همان حال نوه زنم و از اينقرار نوه بنده هم مي‌شد و من پدر بزرگ برادر ناتني خود شده بودم. چندي بعد زن بنده هم زاييد و از آن روز زن پدرم خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود

از طرفي چون مادر فعلي من، يعني دختر زنم، خواهر پسرم مي‌شود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده‌ام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه من است

آقاي دكتر!‌ اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي‌شديد،‌ قطعا كارتان به تيمارستان مي‌كشيد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:55  توسط هادی  | 

راههاي رسيدن به همسر

راههاي رسيدن به همسر در زير جهت استفاده شما عزيز دل برادر معرفي شده است

روش اول-مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان انرژي اتمي سازمان ملل راهي خونه‌هاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم. خلاص.

.

- روش دوم مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريد جلو و خيلي مودبانه

باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد

و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين.

روش سوم -مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كم‌كم ازش

خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بي‌سروصدا عقد بشين و سر

كلاس همش به هم نگاه كنيد.

روش چهارم مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه

گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد.

روش خشن‌تري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:54  توسط هادی  | 

جوک بازار

يه روز يه پرتقاله هي خودشو ميزده به در و ديوار.يه نفر مياد بهش ميگه:چرا خودتو ميكوبي به در و ديوار.پرتقاله ميگه:براي اينكه ميخوام پرتقال خوني بشم!!!

 

 

 

يه روز يه تركه پرتقال خوني ميخوره ، ايدز ميگيره!!!

###########################################################

تنها ترين صدا در شبهاي من صداي توست ، تنها تو هستي در نيمه شب صورتم را نوازش مي كني ، تنها دليل شب بيداريه من تو هستي ؛ با تو هستم اي پشه.

###########################################################

يه گوسفند رو ميخواستن ببرن سر ببرن گذاشته بودنش پشت وانت ؛ گوسفنده هم اون پشت داشت گريه مي كرد اگر گفتين چرا؟؟؟...... چون مي خواسته جلو بشينه نذاشتن.

###########################################################

تركه ادعاي پيغمبري ميكرده ميگن پس كتابت كو ؟ ميگه : فعلا جزوه ميگم بنويسيد تا بعد .

###########################################################

به يارو ميگن خوابيده آب نخور عقلت كم ميشه

ميگه عقل چيه !؟

هيچي بابا آبتو بخور

###########################################################

يارو به دوستش ميگه اصغري موبايل گرفتم

اصغري : ببينم از ايدز هم بدتره!!

 

###########################################################

يه مارمولك ميره مشهد ميشه : مشمولك

 

###########################################################

تركه باباشو ميكشه ميره مرحله بعد

 

###########################################################

يك روز يه تركه از حال رفت، از آشپزخانه اومد تو!

###########################################################

يه روز يه تركه داشته رد ميشده،يه نمره بهش ميدن قبول بشه!

###########################################################

خدا اسمان را افريد گفت چه زيباست.زمين را افريد گفت چه زيباست.

مرد را افريد گفت چه زيباست.زن را افريد گفت عيبي نداره ارايش ميكنه.

###########################################################

زن تركه رو سونوگرافي ميكنن، ميگن: دختره. ميگه: آخي... بپرس اسمش چيه؟

###########################################################

بني آدم اعضايي يك ديگرند كه در آفرينش ز بد بدترند

چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نباشد خيال

تو كز محنت ديگران بي غمي هماني كه نانت بود روغني

###########################################################

رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه

###########################################################

به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟

###########################################################

معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...

###########################################################

سه تا ترك كه دير به قطار رسيده بودند، دنبال قطار دويدند. دو تا از آنها با زحمت سوار قطار شدند. آخري كه به قطار نرسيده بود، ايستاد و شروع كرد به خنديدن. از او پرسيدند: حالا كه از دوستانت عقب افتادهاي چرا ميخندي؟ او گفت: آخر من مسافر بودم و آنها براي بدرقه آمده بودند!

###########################################################

يه بار يه اصفهانيه داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد ميشده بوي خوب غذا رو احساس مي كنن. به بچه هاش ميگه بچا اگه بچاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا رددون مي كونم

###########################################################

به يكي ميگن يه جمله فلسفي بگو

ميگه: احمق ترين افراد كساني هستند كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشن

ميگن:مطمئني؟

ميگه: 100%

###########################################################

تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!

###########################################################

كلاس جمله سازي :

فرشاد : روح غضنفر شاد

فرناز : غضنفر ناز نكن

ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها

عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست

لوبيا : كوچولو بيا

نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ

ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون

جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم

لجن : ساله بابام با عموم اينا لجن 4

كيبورد : كيف من رو كي برد

سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا

مجيد و حميد و فريد : شما 2 نفريد به قرآن مجيد عين هميد

حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم

آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم

ستيز : The mobile set is off

توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟

كوشش : شلوار من كوشش

كار و كوشش : شلوار كار من كوشش

وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم

ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين

كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟

كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم

مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا

مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم

علي : صندلي

صداقت : الو الو صدا قطع شد

جاسوس : اينجا سوسك هم داره ؟

شمشير : فدات شم شيرتو خوردي ؟

خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد

ابريشم : هوا ابريش هم خوبه

خرچنگ : كره خر چنگ نزن

شتر : شو تركي داري ؟ بده ما هم ببينيم

###########################################################

از سه تا ترك ميپرسند كه كي به دنيا آمديد؟ اولي ميگويد: در نيمه اول سال، دومي ميگويد: در نيمه دوم سال، سومي ميگويد: لابد منهم در وقت اضافه!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:53  توسط هادی  | 

اینو به هر کی دوسش دارین تقدیم کنین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 12:46  توسط هادی  | 

تعجب نکنید باور کنید اینها هم آدمند!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 12:44  توسط هادی  | 

اگه نمی تو نین نگاه کنین چشاتونو ببندین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 12:38  توسط هادی  | 

صحنه ای از یه تصادف

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 12:35  توسط هادی  | 

وقتی سایه ها اسرار دل را باز گو می کنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 12:30  توسط هادی  | 

Extremely Long Hair

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 12:29  توسط هادی  | 

شکار لحظه ها

عاقبت گاو بازی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 12:17  توسط هادی  | 

بابا یه نظرم بدین بد نیستا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 11:30  توسط هادی  | 

ادامه معماي نيش زدن عقربها به كودك ياسوجي

پدربزرگ كودك 5/1 ساله دهدشتي گفت: در كمال تعجب هر بار تعداد بيشتري عقرب اين كودك را نيش مي‌زنند و روزانه تعداد عقرب‌ها افزايش مي‌يابد به طوري كه روز گذشته 6 عدد عقرب اين كودك 5/1 ساله را نيش زدند.

در تاريخ 22 فروردين خبرگزاري فارس خبري مبني بر اين كه عقرب‌ها به طور متوالي و به طرز عجيبي كودك 5/1 ساله‌اي را در يكي از روستاهاي كهگيلويه و بويراحمد بار نيش زده‌اند و هر بار كودك جان سالم به در برده، منتشر كرد و اكنون تقريباً پس از گذشت يك ماه، عقرب‌ها 84 بار اين كودك را نيش زده‌اند ضمن آن كه تعداد عقرب‌هايي كه اين كودك را نيش مي‌زنند هر روز افزايش مي‌يابد.

پدربزرگ سجاد حكيم‌نيا اين كودك 5/1 ساله دهدشتي، در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در ياسوج اظهار داشت: عقرب‌ها در ساعات مشخصي بين ساعت 12 تا 14 هر روز اين كودك را نيش مي‌زنند و اين كودك در مقابل نيش عقرب‌ها چندان بي‌تابي و احساس ناراحتي نمي‌كند فقط هنگامي كه عقرب‌ها وي را نيش مي‌زنند، جيغ مي‌كشد بعد از آن ديگر به حالت طبيعي بر مي‌‌گردد.

وي اظهار داشت: اين كودك را به مراكز درماني شهرستان‌هاي دهدشت و شيراز براي معالجه اعزام كرديم ولي پزشكان معالج هيچ‌گونه عوامل خارجي و داخلي در بدن وي مشاهده نكردند ضمن آن كه عكس‌ها و آزمايش‌هاي رنگي كه پزشكان از تمام اعضاي بدن اين كودك تهيه كردند، هيچ سرنخي درباره رشد و نحوه جذب عقرب‌ها به بدن اين كودك نشان نمي‌دهد.

جلال ولي اصل در ادامه خاطرنشان كرد: عقرب‌هايي كه اين كودك را نيش مي‌زنند، زرد رنگ و داراي 6 پا و برخي از آنان باردار هستند ضمن آن كه اين عقرب‌ها از كمر به پايين اين كودك خردسال را بيش‌تر از ديگر اعضاي بدنش نيش زده‌اند.

پدر بزرگ اين كودك گفت: وقتي اين كودك را به مركز درماني شهرستان دهدشت براي مداوا برديم در كمال تعجب در مطبي كه پزشكان وي را معالجه مي‌كردند 2 عدد عقرب وي را نيش زدند.

وي تصريح كرد: براي جلوگيري از دسترسي عقرب‌ها به اين كودك لباس‌هاي وي را چندين بار آتش زديم به مكان‌هاي ديگر انتقال داديم و بدنش را لخت نگه داشتيم ولي در كمال تعجب هر بار تعداد بيشتري عقرب اين كودك را نيش مي‌زدنند و روزانه تعداد عقرب‌ها افزايش مي‌يابد به طوري كه روز گذشته 6 عدد عقرب اين كودك 5/1 ساله را نيش زدند.

ولي اصل در ادامه افزود: بدن سجاد در مقابل نيش عقرب‌ها رو به زردي و لاغري گذاشته است و هم اكنون قصد داريم وي را براي مداوا به مراكز درماني شهرستان اهواز اعزام كنيم.

وي درباره وضعيت روحي و جسمي اين كودك گفت: سجاد شب‌‌ها با بچه‌ها در يك اتاق مي‌خوابد و از سلامت روحي مناسبي برخوردار است.

پدربزرگ اين كودك با تقدير از خبرگزاري فارس به خاطر انعكاس اين خبر براي نخستين بار، از پزشكان، متخصصان و كساني كه توانايي مداواي اين كودك را دارند درخواست كرد در اين زمينه آن‌ها را ياري كنند.

خبر نيش زدن كودك 5/1 ساله براي نخستين بار پس از قرار گرفتن بر روي خروجي خبرگزاري فارس در چند نوبت از رسانه‌هاي ملي و صداي جمهوري اسلامي ايران پخش شد و بازتاب گسترده‌اي در مطبوعات سراسري و محلي داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 10:6  توسط هادی  | 

به راستى كدام خيابان؟

بنيامين آشكار كننده يك ويژگى بنيادين در وجدان انسان ايرانى است؛ ويژگى غريبى كه به آن اشاره مى توان كرد اما نمى توان از آن نام برد. در هياهوى بحث در باب اولويت هنر فاخر بر هنر مردمى و در گيرودار مسبوق به سابقه يقه دريدن در باب نسبت هنر و تعالى، جوان خوش چهره و شيك پوشى پيدا مى شود و از سواره ها و پياده هايى مى سرايد كه آمده اند و رفته اند و از آن او نبوده اند.
طولى نمى كشد كه فضاى كافى شاپ ها، لابى مجتمع هاى ساختمانى، تاكسى ها، مهمانى ها و حتى استخر ها و سوناها پر مى شود از آدم هايى كه انگشت سبابه شان را دراز كرده اند و با قر و قميشى عاشقانه زمزمه مى كنند تا بفهمند خيابان مورد نظر براى دست يافتن مستقيم و بى دردسر به جناب معشوق يا جنابه معشوقه كدام است.
عكس العمل ها اما چيست؟
عده اى از هموطنان عزيز ما اصولاً با موسيقى ميانه اى ندارند. حساب آنها جدا است. عده اى ديگر تنها به گونه هاى خاص موسيقايى علاقه مندند و كارهاى امثال بنيامين را به حساب نمى آورند. با آنها هم كارى نداريم. دسته سوم علاقه مندان كارهاى بنيامين اند كه با يك حساب دو دوتا چهارتا و با توجه به فروش يك ميليونى كاست بنيامين، احتمالاً تعدادشان قريب به چندين ميليون نفر است. اما دسته ديگرى از ايرانى ها هستند كه در مورد همه پديده هايى كه با اقبال عمومى مواجه مى شوند، رويكرد و مواجهه منحصر به فردى اتخاذ مى كنند.
تقريباً همه آنها مدعى اند كه تا به حال حتى يكى از ترانه هاى بنيامين را گوش نكرده اند. اظهارنظر خصم آ لودشان هم مبتنى بر چند دقيقه وقتى است كه در تاكسى يا مهمانى پسرعمه و خاله پاى صداى اين پسر جلف سر كرده اند. يك موى سر موتسارت و شجريان را هم به كل تيپ و فكل اين آقاى تازه به دوران رسيده نمى دهند و از صبح تا شب براى مردم اين سرزمين اظهار تاسف مى كنند كه حق شان است و اگر ملاك سنجش براى خوبى و بدى داشتند، روزگارشان اين نبود. بعد هم قضيه وصل مى شود به استبداد و مسئله مشروطه و نادانى ايرانيان و بى توجهى شان به مسائل اساسى.
قاعدتاً بى توجهى به موضع اين افراد و كم اهميت انگاشتن ديدگاهشان چندان متناسب با قوانين ادبى و نزاكتى نيست. حرف اين حقير اما يك چيز است، داشبورد ماشين شان را بنگريد. حتماً در گوشه اى از آن يك كاست يا سى دى از بنيامين آرميده است؛ تازه اگر داخل دستگاه پخش ماشين نباشد.
ايرانى ها كم و بيش با قواعد لذت بردن از مواهب دنيا آشنايند. آنها هم مثل مردم دنيا مى توانند از مواهب طبيعى و غيرطبيعى دنياى پيرامونشان بهره بگيرند. كوه مى روند، فيلم مى بينند، برنامه كودك تماشا مى كنند، رمان آبگوشتى مى خوانند و آهنگ محبوبشان هم معمولاً يكى از كارهاى ويگن و امثالهم است. اما نوبت به اظهارنظر كه مى رسد به كمتر از داستايوفسكى و شوپن و ليوتار و همشهرى كين و گفت وگوى خبرى شبكه ۲ رضايت نمى دهند. چه معنى دارد كه آدم وقتش را صرف آن لاطائلات كند و عمر گرانبها تر از جان را هدر بدهد و ارتقاى سطح معرفت بشرى را به كسب لذتى ضعيف و زودگذر بفروشد؟ ته قضيه را هم كه در بياوريد متاسفانه تعداد كسانى كه از امثال موتسارت و دريدا سر درمى آورند خيلى زياد نيست.
اين نگاه و رويكرد اگر ناظر به زندگى خود شخص بود، البته ايرادى نداشت. بالاخره لابد هر كسى مجاز است از منظر خود به جهان بنگرد و با مركب خويش راه آينده را بپويد. مسئله اما وقتى جدى مى شود كه بقيه آدم ها در چشم اين افراد يك مشت علاف بنجل پسند بى خبر از اتفاقات متعالى عالم اند. ول معطل هايى كه اگر نبودند هم اتفاق چندانى براى آينده بشرى نمى افتاد كه شايد اوضاع و روزگارش بهتر هم مى شد. بر طبق آخرين آمار واصله، تعداد اين افراد به نحو چشمگيرى رو به افزايش است. نگارنده در همين يادداشت از فرصت استفاده مى كند و عاجزانه التماس مى كند، در صورتى كه گوش كردنش به ترانه هاى بنيامين و نشستن اش پاى كارتون ماداگاسكار، خيانت عظيمى به جامعه بشرى است، اعضاى انجمن مذكور هر چه سريع تر ترتيباتى براى انتقال او از اين دنياى سطحى و احمقانه به ديار باقى و پرمعناى مورد نظر اتخاذ فرمايند تا اين حقير نيز دريابد كه به راستى «كدام خيابان» است كه او را به سرمنزل مقصود آنان مى رساند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 10:5  توسط هادی  | 

گفت وگو با بنيامين بهادرى

 

 

گفت وگو با بنيامين بهادرى
دنيا مثل شماها نداره

 

 

 

 

اين آدم آهنى آنقدر سخت و سنگدل است كه هيچ كس فكر نمى كند توان عاشق  شدن داشته باشد و حالا هم كه عاشق شده، هيچ كس او را باور ندارد و همه انكارش مى كنند. آن آدم ديگر يك  سال و ده  ماه و دو روز است كه معشوقش را نديده، اين يكى وقتى مى خواهد بگويد دوستت دارم، زبانش مى گيرد و ديگرى تب هزار و سيصد درجه دارد. آدم هاى عجيب و غريبى كه ترحم برانگيز هستند و خيلى ها با آنها در ترانه هاى بنيامين همذات پندارى مى كنند. در صدايى كه انگار مرثيه گويى مى كند و نوحه مى خواند، همچنان كه پيش از اين خوانده بود: بوى سيب و حرم حبيب و... پوسترهاى بنيامين بعد از پخش اين آهنگ در ماه هاى محرم و صفر بر شيشه ويترين ها و ديوارهاى شهر خودنمايى مى  كند و چهره خواننده با «محاسنش» صدايى را يادآورى مى كند كه مناسب نوحه خوانى است: بوى ياس و حرم عباس و...
آلبوم او با نام ۸۵ يك باره مجوز مى گيرد و به صورت وسيع تكثير، پخش و خريده مى شود. انتشار ناگهانى آن، فروش بالايش، پخش سريعش و همه گير شدنش خيلى ها را شوكه مى كند. بنيامين بهادرى چهره موسيقى پاپ ايران در سال ۱۳۸۵ مى شود، با آلبوم ۸۵. آهنگ هاى او را حتى اگر نخواهى بشنوى، به گوشت مى رسد. در مغازه اى، كافه اى نه چندان دنج، ماشينى كه با سرعت مى رود يا در ورزشگاه  آزادى بعد از قهرمانى استقلال در پنجمين دوره ليگ برتر. ديگر نمى شود او را ناديده گرفت. از بنيامين بهادرى مى خواهيم براى گفت وگو به روزنامه شرق بيايد. او مى آيد به همراه محسن رجب پور تهيه كننده اش، مدير شركت ترانه شرقى و اين بار چهره او را متفاوت از پوسترهايش مى بينيم. با صورتى اصلاح  شده، موهاى مدل آناناسى، اهل خيابان جيحون تهران، ۲۳ساله، جوان و خجالتى. چهره  او حتى متفاوت از عكس هايى است كه براى اين گفت وگو در روزنامه منتشر مى شود.
محسن رجب پور علاوه بر تهيه آلبوم ،۸۵ تهيه كننده تمام كنسرت ها و آلبوم هاى گروه آريان هم هست. براى انتشار اين كار در اسفند سال گذشته يك جلسه مطبوعاتى ترتيب داد كه بيشتر به يك مهمانى و ضيافت ناهار مى مانست و خبرنگارانى كه در آن جلسه حضور داشتند، بيشتر از اينكه براى گرفتن پاسخ سئوالات خود آمده باشند، وظيفه داشتند از خود پذيرايى كنند.
•انتشار ناگهانى آلبوم ۸۵ خيلى ها را شوكه كرد. در شرايطى كه بسيارى از شركت هاى توليدكننده موسيقى پاپ براى گرفتن مجوز با مشكل روبه رو هستند، اين آلبوم چطور توانست منتشر شود؟
رجب پور: توليدات موسيقى پاپ از نيمه دوم سال ۸۴ متوقف شد. به اين دليل كه هنوز چارچوب توليد اين نوع محصولات در دولت جديد دقيقاً مشخص نشده است. بنابراين ما هم توليدات خود را متوقف كرده ايم. آلبوم ۸۵ اما قصه اش چيز ديگرى است. مراحل انتخاب شعر و ملودى اين آلبوم به سال ۸۳ برمى گردد و در چند ماه اول سال ۸۴ تكليف قطعات مشخص شد و چند ماه بعد براى دريافت مجوز به وزارت ارشاد رفت اما تا اسفندماه سال قبل در ارشاد ماند و بعد مجوز گرفت. اين طور نبود كه ما اثر را به وزارت ارشاد بفرستيم و بلافاصله مجوز بگيرد.
اين اثر چند قطعه ديگر داشت كه در آخرين لحظه توسط خودمان حذف شد و به يك قطعه هم وزارت ارشاد مجوز نداد. البته بعد از روى كار آمدن دولت جديد هيچ مديرى در دفتر موسيقى وزارت ارشاد تغيير نكرد و من فكر نمى كنم در مديران تغيير ديدگاهى به وجود آمده باشد. همزمان با انتشار آلبوم بنيامين چند كار ديگر هم به بازار آمد، اما چون اين آثار كمتر از بنيامين فروختند، خبر انتشارشان به گوش كسى نرسيد.
•••
بنيامين بهادرى قرار بود آهنگساز آلبوم ۸۵ باشد. او روى ترانه هاى فريد احمدى- ترانه سراى اين مجموعه- ملودى ساخت و بعد نيما وارسته قطعات را تنظيم كرد و...
رجب پور: اجازه بدهيد اين سئوال را من به جاى بنيامين جواب دهم. بعد از اينكه بنيامين ملودى «خاطره ها» (دنيا ديگه مثل تو نداره) را مى سازد پروژه در ذهنش عملياتى مى شود. او شاعر و آهنگساز است و قبلاً براى خواننده هاى ديگر ترانه گفته. بنيامين را به استوديو برديم تا طريقه خواندن اين قطعه را به خواننده اى كه براى اين كار در نظر گرفته بوديم، ياد دهد. او روى موزيك بدون كلام خيلى ناشيانه و ابتدايى خواند تا خواننده روى اين الگو تمرين كند و ما از اين اتفاق ساده به اين نتيجه رسيديم كه صداى آقاى بنيامين بهادرى صداى خوبى است و در مملكت ما اين نوع صدا را دوست دارند، اگر دوست نداشتند شادمهر و فريدون اين همه طرفدار پيدا نمى كردند. حتى افغانى ها، پاكستانى ها و تاجيكستانى ها اين صدا را دوست دارند، بنابراين به اين نتيجه رسيديم كه بنيامين مى تواند بخواند.
•قبلاً چه كسى قرار بود بخواند؟
رجب پور: چهار پنج نفر تست دادند. كسانى مثل آقاى بهنام عظيم شاهى يا سوژه هاى جديد من كه حالا براى خودشان آلبوم دارند.
•آقاى بنيامين صداى شما براى نوحه خوانى مناسب است همچنان كه قبلاً يك كار نوحه هم خوانده ايد. كسى به شما نگفته كه كارهاى بعديتان تحت الشعاع همان كار نوحه قرار گرفته است؟
بنيامين: نه
رجب پور: چرا من شنيده ام، دو علت مى تواند داشته باشد. يكى اينكه اولين كارى كه از ايشان منتشر شد، نوحه است...
•اما آقاى بنيامين، شما قبلاً انتساب اين كار را به خود تكذيب كرده بوديد.
رجب پور: بله چون اين كار متعلق به بنيامين نيست.
بنيامين: آن آلبوم با صداى من بود اما متعلق به من نبود.
رجب پور: بله آقاى بنيامين بهادرى شاعر و آهنگساز است و آهنگسازى آن كار را كرده بود و فريد احمدى هم شعرش را گفته بود، بنيامين ماكت اين كار را كه با نام «ماه مهربان» منتشر شد، در استوديوى ناشر خواند و آن مجموعه براى تمرين به خواننده سپرده شد. شركت اين كار را ضبط كرد و به ارشاد فرستاد اما ارشاد به صداى كار ايراد گرفت و آن را رد كرد اما بعد از چند ماه به دليلى غيرمعلوم اين اثر با صداى بنيامين منتشر شد.
•حتى راديو هم آن را پخش كرد.

رجب پور: بله تعجب ما هم از همين است.
•آقاى بنيامين، شايد اين آهنگ، كارهاى ديگر شما را تحت الشعاع قرار داده است به خصوص وقتى سرعت خواندنتان پايين مى آيد.
بنيامين: اين سبك منوتون در ملودى كه كاملاً هم منوتون نيست و روشى است براى خودم شايد اين ذهنيت را به وجود بياورد كه اين آهنگ ها شبيه نوحه است اما خب آقاى رجب پور هم گفتند، اين نوع صداها، در اين ملودى ها مى نشينند و با آن شعرها تركيب مى شود و در نهايت چيزى كه به مخاطب مى رسد، اگرچه در نوع خود شيرين و جذاب است اما شايد اين برداشت را كه شما به آن اشاره كرديد ايجاد كند.
رجب پور: ببينيد، جوابش اين است كه خواننده اگر براى ايرانى ها از يك نتى پايين تر بخواند، صدايش سوز هم داشته باشد، اگر آهنگ عروسى بخواند، مى گويند نوحه مى خواند.
•••
بنابراين بنيامين نخواسته نوحه خوانى كند. ريتم بعضى از آهنگ هاى او چيزى متضاد اين را مى گويد. اگرچه در روزهاى اول انتشار اثر وجهه ديگرى داشته، اما كم كم اين وجهه تغيير كرده است، حتى شايعاتى درباره ريشه مذهبى داشتن بعضى از قطعات آلبوم ۸۵.
•قبلاً مى گفتند كه شما آهنگ «خاطره ها» را براى امام زمان خوانده ايد.
بنيامين: اينكه شما مى گوييد خيلى خوب است. به نظرم عشق خيلى فرامرز است و چه بهتر كه اين كار عاشقانه را هر كس به عشق خود نسبت مى دهد.
•مى دانيد كه درباره كارهاى عاشقانه ديگر چنين شايعه اى وجود ندارد.
بنيامين: اين اثر وقتى منتشر شد، مردم آن را به همراه همان كار نوحه در يك مجموعه در نظر گرفتند و شايد به دليل اين توالى چنين ذهنيتى در آنان ايجاد شد.
• خودتان هيچ جا عنوان نكرديد كه آيا اين آهنگ را براى كسى خوانده ايد يا نه؟
بنيامين: نه
•••
او تا قبل از انتشار اين اثر از ميزان موفقيت آن خبر نداشت. البته ناشر به او اميدوارى هايى داده بود. اما بعد كه آدم هاى عجيب و غريب اين آلبوم در صداى بنيامين حيات پيدا كردند و جوان ترها زير لب زمزمه اش كردند خواننده از موفقيت آلبوم مطمئن شد و توانست با اعتمادبه نفس بيشترى بگويد كه سبكى كه در ۸۵ ارائه كرده سبك متفاوتى است: «يك حس شرقى با استفاده از ابزار مدرن.»
او قبل از اين به گفته خود براى برنامه هاى كودكان در تلويزيون آهنگسازى مى كرده است و «رنگين كمان» اثرى براى كودكان بود كه با آهنگ او و شعرهاى فريد احمدى به صورت كاست منتشر شد.
• اگر خودتان ترانه سرا هستيد، چرا تمام شعرها را از فريد احمدى مى گيريد؟
بنيامين: ترانه سرايى تمركز زيادى مى خواهد  در حالى كه خيلى از كسانى كه اين كار را انجام مى دهند، خيلى راحت و ساده از كنارش مى گذرند.
• شما براى گفتن شعر تمركز نداريد؟
بنيامين: نه، حس مى كنم ندارم. چون ذهنياتم با فريد يكى است، اگر ايده اى به ذهنم بيايد مى گويم و او در ترانه اش منتقل مى كند. پس نگران ترانه نيستم و تمام وقت و انرژى ام را روى آهنگسازى مى گذارم.
• پس خودتان چطور ترانه سرايى هستيد كه نه در اين كار و نه در كارهايتان براى كودكان از ترانه هاى خود استفاده نكرده ايد؟
رجب پور: البته بنيامين براى چند كار شاخص كه در بازار هم گل كرده، ترانه گفته است.
• كدام كارها؟
بنيامين: اسم نياوريم بهتر است.
• چرا نخواستيد در اين مجموعه از هيچ كدام از ترانه هايتان استفاده كنيد؟
بنيامين: ما به يك ايده آل فكر مى كرديم. البته مواردى بوده كه من ايده اى داشته ام، ترانه اى گفته ام و فريد احمدى آن ايده را نگه داشته و ترانه را تغيير داده است. من دستپخت او را دوست دارم و به او اعتماد كرده ام.
• پس ترانه هاى ايشان بهتر است.
بنيامين: صددرصد. ما در كار تعارف نداريم.
•••
آهنگ «خاطره ها» يا «آدم آهنى» بيشتر از آهنگ هاى ديگر شنيده مى شوند. چون احتمالاً قابليت بيشترى براى شنيده شدن با ولوم بلند دارند.
رجب پور: بگذاريد من بگويم. يكى از خوبى هاى آلبوم اين است كه كسى را نديده ام كه چند قطعه آن را از خواننده هاى ديگر گلچين كند. اگر شما اين دو اثر را بيشتر شنيده ايد به دليل انرژيك بودن آنها است. اين قطعات براى فرصت هاى مختلف ساخته شده است. يعنى راننده در ماشينى كه ۱۰۰ كيلومتر را بايد با سرعت يكنواخت طى كند، بايد بتواند با همه قطعات ارتباط برقرار كند. اما در يك ميهمانى خانوادگى نمى شود از كل مجموعه استفاده كرد و شما اين دو آهنگ را بيشتر مى شنويد. در نظرسنجى هايمان مردم با قطعه «من امشب مى ميرم» بيشترين ارتباط را برقرار كرده اند و براى جوان هاى ۱۷ ، ۱۸ ساله قطعه «من امروز، يك ساله و...» بهترين قطعه بوده است.
اما من مى خواهم چيز ديگرى بگويم. با همه نابسامانى اى كه در بازار موسيقى مملكت وجود دارد و به ازاى هر يك اثر اصل، ۱۰ كپى فروخته مى شود، اين اثر توانسته به گوش يك هفتم زنده هاى مملكت برسد. وقتى كارى در اين وسعت پخش مى شود حتماً پتانسيلى در كل مجموعه وجود داشته، وگرنه دو تا آهنگ نمى تواند اين همه مخاطب ميليونى داشته باشد.
بنيامين: بله من هم حرف هاى آقاى رجب پور را تاييد مى كنم.
• كسانى كه با كارهاى شما ارتباط برقرار نكرده اند عقيده دارند آثار شما و ترانه هاى اين مجموعه بيمار است. به درد لحظاتى مى خورد كه آدم ها در شرايط عادى و معقول نيستند. مخصوصاً همين آهنگ «آدم آهنى».
بنيامين: يعنى به شرايط غيرعادى آنها كمك مى كند؟
• بله.
بنيامين: فكر نمى كنم اين طور باشد.
رجب پور: آدم هايى كه شما مى گوييد از موزيك هاى خاص با ريتم هايى كه مدام تكرار مى شوند استفاده مى كنند و به تنها چيزى كه اهميت نمى دهند كلام است. در حالى كه اين آهنگ فقط سه دقيقه است.
•••
«۸۵» را جوان هاى زير ۲۰ سال بيشتر دوست   دارند. شعرهايش را، ريتم تند بعضى از قطعات را و شايد نبود هيچ كار وطنى كه در حال حاضر با اين اثر رقابت كند. ديگر از آن هياهو و جنجال هاى موسيقى پاپ خبرى نيست. خوانندگانى كه هر كدام يادآور يك صداى قديمى هستند. صدايى كه ديگر اينجا نيست.
رجب پور: اما همان روزهايى كه اين آلبوم منتشر شد، چند كار شاخص لس آنجلسى هم بيرون آمد و ما افتخار مى كنيم كه كارى توليد كرديم كه از نظر سطح كيفيت از موسيقى لس آنجلسى بهتر است و ديگر آثار لس آنجلسى كه همزمان با «۸۵» وارد بازار غيرقانونى ايران شدند، در مقابل اين كار حرفى براى گفتن نداشتند. ما مى دانيم كه هيچ وقت نبايد به سمت ابتذال برويم اما نشاط و شادابى را هم نبايد از جوانان بگيريم. چرا كه نمى توانيم با آنها به زبان ۵۰۰ سال پيش صحبت كنيم.
•كدام يك از آدم هاى شركت  ترانه شرقى موفق تر هستند، آريان يا بنيامين. دوره كدام يك زودتر سر مى رسد؟
رجب پور: من براى آدم هايم دوره نمى گذارم.
•پس چرا تب آريان در اين يكى دو سال از بين رفته است؟
رجب پور: اين طور نيست، سال گذشته ما بزرگترين مجموعه كنسرتى را كه قبل و بعد از انقلاب در ايران تدارك ديده شد ترتيب داديم اما متاسفانه بنا به دلايلى كه هنوز براى ما واضح نيست، اين كنسرت لغو شد و ما ۲۰۰ ميليون تومان ضرر كرديم. به جز ضرر مالى، اعضاى آريان هم سرخورده شدند. همزمان دولت عوض شد و تجربه بزرگترها هم مى گويد كه در هنگام تغيير و تحولات سياسى هر كس خودى نشان بدهد، گوشت قربانى است. من نخواستم آريان گوشت قربانى شود. به همين دليل كار نكردم اما فعاليت هاى زيادى داشتيم و آريان با مجوز خصوصى براى ارگان هاى مختلف برنامه اجرا مى كرد. امسال هم خبرهاى بيشترى از آ ريان خواهيد شنيد.
•آقاى بنيامين، يكى از خصوصيات اين نوع كارها زود كهنه شدن آن است. هر موزيك تازه اى كه بيايد و كارش بگيرد كار شما را پس مى زند. براى آن موقع چه كار مى خواهيد بكنيد؟
بنيامين: الان زود است كه به سئوال شما جواب بدهم.
•يعنى برنامه اى نداريد كه همچنان مطرح بمانيد؟
فكر مى كنم بايد اتفاق بهترى بيفتد. حس ما در كار بعدى همين حس است اما ممكن است آن را در قالب ديگرى بريزيم. حتى شايد سبك كار خود را هم عوض كنيم.
•چه چيزهايى براى تغيير قالب تعيين كننده است؟
فضاى جامعه خيلى تعيين كننده است. دكور كار ما بايد متناسب با اين فضا و جذاب باشد.
•به اين فكر نكرده ايد كه بعداً ممكن است از وارد شدن به دنياى موسيقى مصرفى پشيمان شويد. وقتى ديگر كسى شما را به ياد ندارد، در حالى كه مى توانستيد كارهاى ماندگار از خود به جا بگذاريد نه كارهايى كه مثل تب زود گذر است.
بنيامين: تا موقعى كه خوب هستم، همچنان هستم و اگر خوب نباشم به طور طبيعى حذف مى شوم. فعلاً خوب هستم و به موقعى كه شايد نباشم فكر نمى كنم.
رجب پور: ببينيد آرتيست بودن يعنى به روز بودن. يك آرتيست را نمى توانيد دو روز با يك لباس ببينيد. هنرمند يعنى آدم عجيب و غريب.
•براى مردم چهره خواننده موسيقى پاپ خيلى مهم است. خودتان هم به اين موضوع توجه داريد؟
رجب پور: بله همين الان هم يك كار جديد دارم كه دنبال خواننده اش مى گردم. البته خواننده اى داريم كه صدايش خوب است اما چهره خوب و مردم پسندى ندارد. گذشته از اينكه الان ديگر نمى توان كارى را بدون كليپ عرضه كرد.
•••
اگر محسن رجب پور نبود، بنيامين بدون اينكه منتظر تائيد حرف هاى خودش از جانب او باشد، شايد چيزهاى ديگر هم مى گفت.
بنيامين مى گويد بزرگترين تفريح اش كتاب است. در دانشگاه آزاد رودهن ادبيات مى خواند و به كتاب هاى ادبيات و شعر روز دنيا علاقه مند است و همه شان را مى خواند، همه شان را مى خواند؟
اعضاى تحريريه به او براى موفقيت آلبومش تبريك مى گويند. بنيامين وقتى مى خواهد برود، برمى گردد و مى گويد: دنيا مثل شماها نداره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 10:1  توسط هادی  | 

ازدواج سگی!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 9:54  توسط هادی  | 

با عرض سلام خدمت دوستان خوبم و با تشکر از دوستانی که نظر دادان

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:4  توسط هادی  | 

سلام

با عرض سلام خدمت اقا ابو الفضل از نظرتون ممنونم فقط اگه ممکنه میشه بفرمایین کجاش غلط املائی داره با تشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:48  توسط هادی  |